محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1776

تاريخ الطبرى ( فارسي )

همانند سپاه توذرا به كمك وى و حفاظت مردم حمص رسيد و جداگانه اردو زد و چون شب در آمد اردوگاه توذرا كه خالد مقابل آن بود خالى شد ، اردوگاه ابو عبيده در مقابل شنس بود . خالد خبر يافت كه توذرا سوى دمشق مىرود و راى وى و ابو عبيده چنان شد كه خالد او را تعقيب كند ، همان شب خالد با گروهى سوار به دنبال توذرا رفت و چون يزيد بن ابى سفيان از كار خالد خبر يافت به مقابله توذرا شتافت و جنگ درگير شد و وقتى خالد رسيد كه جنگ بود و از پشت سر به روميان حمله برد و از پيش رو و پشت سر كشته همىشدند تا همه از پاى در آمدند و معدودى از ايشان جان بدر بردند ، و مسلمانان از مركب و لوازم و خانه هر چه مىخواستند گرفتند كه يزيد بن ابى سفيان آن را بر ياران خود و ياران خالد تقسيم كرد ، آنگاه يزيد سوى دمشق رفت و خالد سوى ابو عبيده بازگشت . خالد كه توذرا را كشته بود شعرى بدين مضمون گفت : « ما توذرا و شوذرا را بكشتيم » « و پيش از او نيز حيدر را بكشتيم » « و اكيدر را » از آن پس كه خالد به تعقيب توذرا رفت ابو عبيده به شنس حمله برد و در مرج الروم جنگ كردند و بسيار كس از روميان كشته شد و ابو عبيده شنس را بكشت و مرج از كشتگان رومى پر شد و زمين از آن بو گرفت و بسيار كس فرارى شدند كه جان بدر نبردند و كنانشان تا حمص برفتند . سخن از فتح حمص سيف در كتابى كه درباره ابى عثمان دارد گويد : وقتى هرقل از كشتار مردم مرج خبر يافت ، امير حمص را فرمان داد كه حركت كند و سوى حمص رود و گفت :